العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

226

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سپس حضرت محمّد داخل آن قبه شد و سر مبارك امام حسين را برگرفت . در روايت ديگرى ميگويد : حضرت محمّد پاى نيزه نشست و آن نيزه بقدرى منحنى شد كه سر مبارك امام حسين در كنار پيامبر خدا قرار گرفت . پيامبر اكرم اسلام آن سر را برگرفت و نزد حضرت آدم آورد و فرمود : ببين امت من بعد از من با فرزندم چه عملى انجام داده‌اند . بدن من از اين منظره دچار لرزه شد . بعدا جبرئيل برخاست و گفت : يا محمّد من صاحب زلزله‌ها هستم . به من اجازه بده تا زمين را دچار زلزله نمايم و يك صيحه بزنم كه همه هلاك شوند پيغمبر اعظم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : نه . جبرئيل گفت : يا محمّد ! اين چهل نفر را كه موكل سر امام حسين هستند به من واگذار كن . فرمود : مانعى ندارد . جبرئيل به هر يك از آنان دميد تا نوبت به من رسيد جبرئيل نزديك من آمد و گفت : ميشنوى و مىبينى ؟ پيغمبر خدا فرمود : او را رها كنيد ، خدا او را نيامرزد . مرا واگذار نمودند و سر را گرفتند و رفتند . از آن شب ببعد آن سر مقدس ناپديد شد و خبرى از آن بدست نيامد . عمر بن سعد متوجه شهر رى شد و بسلطان خود ملحق نشد و خدا بركت را از عمر او گرفت و در راه كفر هلاك شد . سليمان اعمش ميگويد : به آن مرد گفتم : از من دور شو ، مرا به آتش خود مسوزان . من از آن مرد فاصله گرفتم و بعد از اين جريان خبرى از او ندارم . 32 - نيز در همان كتاب از منهال بن عمرو روايت مىكند كه گفت : به خدا قسم من در دمشق بودم كه ديدم سر حضرت امام حسين عليه السلام را ميبردند . مردى جلو سر مقدس آن بزرگوار بود كه سورهء مباركهء كهف را قرائت ميكرد تا رسيد به سر اين آيه كه ميفرمايد : أَم حَسِبْت أَن أَصْحاب الْكَهْف وَ الرَّقِيم كانُوا مِن آياتِنا عَجَباً « 1 » . خداى توانا آن سر را به نحوى بسخن درآورد كه به زبان فصيح فرمود : با تعجب‌تر

--> ( 1 ) سورهء كهف ، آيهء - 9 - يعنى آيا حساب ميكنى كه اصحاب كهف و رقيم از آيات و علامات ما عجب است . مترجم